چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم

 
helpkade
چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم
چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم

عشق و نفرت ممکن است از جهاتی بسیار شبیه هم باشند. علی رغم چنین شباهتی، این دو مورد همانند قطب های مخالف یک آهنربا هستند.

زمانی که عاشق کسی هستیم دوست داریم برای همیشه در کنار او بمانیم. اما زمانی که نسبت به یک نفر حس نفرت داریم دوست داریم رنج و ناراحتی او را ببینیم یا حداقل شاهد شکستش باشیم.

اگر تا به حال عاشق کسی شده باشید به خوبی می دانید که می توانید نسبت به همان فرد حس نفرت را در خود پرورش دهید.

اما سوال اینجاست که چرا چنین اتفاقی رخ می دهد؟

چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم

واضح ترین سناریویی که باعث ایجاد حس نفرت و عشق نسبت به یک نفر در یک بازه زمانی واحد می شود این است که او هیچ علاقه ای به شما ندارد.

اگر فکر می کنید که انسان دوست داشتنی هستید درک چنین شرایطی برایتان دشوار خواهد بود. اگر هنوز اعتماد به نفس کافی ندارید، ممکن است در این شرایط با مشکل مواجه شوید. اگر در حال حاضر به خودتان ارزش می دهید ممکن است نبود عشق از طرف مقابل را به خاطر نقص در او و شخصیتش بدانید. اگر احساسات منفی خود را به خاطر چنین نقص هایی در شخصیت طرف مقابل به سمتش ارسال کنید، ممکن است با احساساتی همچون نفرت روبرو شوید.

زمانی که عشق دو طرفه وجود ندارد امکان بروز احساسات همزمانی همچون عشق و نفرت در طرف مقابل بسیار رایج خواهد بود.

اما شما می توانید نسبت به فردی که عاشقش هستید حس نفرت داشته باشید حتی اگر این عشق دو طرفه باشد و رابطه خوبی در میان شما جریان داشته باشد. این یکی از شرایط پارادوکسی است که در مورد عشق و روابط عاشقانه دیده می شود.

عاشق بودن و دوست داشتن یک نفر نیازمند کم کردن آزادی های شخصی است که انسان ها به طور طبیعی در دسترس دارند.

برخی از اوقات مجبور خواهید بود زمان شخصی خود را با طرف مقابل سپری کنید. این کار زمان کمتری را برای خود شما باقی می گذارد. زمانی که با فرد دیگری رابطه دارید، زمان هایی را تجربه خواهید کرد که باید خود را از اولویت ها و علاقه مندی های شخصی تان دور کنید و به سراغ برآورده کردن نیازهای طرف مقابل بروید.

اگر دختر من بخواهد سه فیلم سینمایی را در یک روز ببیند و من دوست داشته باشم یک فیلم سینمایی را ببینم باید به خواسته او احترام بگذارم چون عاشقش هستم.

برخی از اوقات نیز می توانید به دنبال یک راه حل میانه باشید. اینکار مانع از دست رفتن آزادی های شخصی طرف مقابل می شود.

در برخی از فرهنگ ها که به آزادی شخصی احترام زیادی گذاشته می شود، از دست دادن این آزادی همیشه قابل قبول نخواهد بود و حس خوبی در فرد ایجاد نخواهد کرد. اگر احساس کنید آزادی شخصی خود را به خاطر طرف مقابل از دست می دهید و این موضوع همیشگی است ممکن است نسبت به او حس نفرت داشته باشید.

برای اینکه رابطه معناداری با یک نفر داشته باشید باید بتوانید خودتان باشید و بر اساس شخصیت خود رفتار کنید. این کار همیشه شدنی نیست.

ما همیشه نمی توانیم چهره واقعی خود را به افراد نشان دهیم اما باید بتوانیم اینکار را در منزل خود به راحتی انجام دهیم. باید به فرد مقابل اجازه دهید، شما را ببیند، بشنود و نقاط قوت و ضعفتان را شناسایی نماید. اما این موضوع بدین معناست که در چنین شرایطی آسیب پذیرتر خواهید شد.

ما به افرادی که آسیب پذیرتر هستند نسبت به افرادی که در هر موقعیتی آماده دفاع از خود هستند بیشتر آسیب می رسانیم. این بخشی از آسیب پذیری است. از آنجایی که آسیب پذیری خطر صدمه زدن را بیشتر می کند، چنین شرایطی می تواند وحشتناک باشد. این یک معامله پرخطر است. قبول چنین خطری و زندگی کردن با آن می تواند برای برخی از افراد دشوار باشد و در نهایت حس نفرت را نسبت به طرف مقابل ایجاد کند.

شما تنها کسی نیستید که مجبورید چهره واقعی خود را به دیگران نشان دهید. سایر افرادی که در این رابطه هستند هم باید چهره واقعی خود را به نمایش بگذارند و همانند خودِ واقعی شان رفتار کنند.

زمانی که چنین شرایطی رخ می دهد شما می توانید جنبه ای از شخصیت شان را ببینید که برایتان خوشایند نیست. خوب در چنین مواقعی مجبور خواهید بود با عادت خوب، بد یا آزاردهنده افرادی که دوستشان دارید زندگی کنید. خوشبختانه بیشتر افراد، رفتارهای خوب و خوشایند بیشتری نسبت به رفتارهای بد دارند و همین امر باعث افزایش عشق میان افراد می شود.

زمانی که عشق با نفرت ترکیب می شود ممکن است شرایط و رفتارهایی همچون دمدمی مزاج بودن رخ دهد. در روابط کاربردی، چنین رفتارهایی عمر کوتاهی خواهد داشت.

عشق باعث بروز نفرت می شود اما زمانی که دو احساس یا تمایل با هم رقابت شدیدی داشته باشند دمدمی مزاج بودن بیشتر از قبل طول می کشد و دوام پیدا می کند. این گزینه سناریوی رایجی در میان افراد است.

همانطور که در قسمت های قبلی مقاله نیز ذکر کردیم امکان تبدیل عشق به نفرت یا بروز این دو احساس در یک بازه زمانی واحد وجود دارد.

عشق می تواند در عرض چند دقیقه به نفرت تبدیل شود. زمانی که به نحوه پردازش عشق و نفرت در مغز نگاه می کنیم چنین شرایطی برایمان بسیار معنادار خواهد بود.

زکی و رومایا در سال 2008 مغز افراد عاشق و  افرادی که نسبت به سایرین نفرت داشتند را مورد بررسی قرار داند. نتایج این مطالعه نشان داد که برخی از نواحی خاص مغز در این دو شرایط فعال می شود. یکی از این نواحی، ناحیه ای از مغز است که شدت احساسات را تعیین می کند. این ناحیه مثبت یا منفی بودن احساسات را مشخص نخواهد کرد. به نظر می رسد عشق و نفرت در یک فرایند پردازش عصبی درگیر است که برخی از اوقات به آن تاثیر تحریک احساسات می گویند.

به نظر می رسد با تاثیر بالای تحریک احساسات می توان عشق را به نفرت تبدیل کرد.

خط باریک بین این دو احساس می تواند برای برخی از افراد دردسر ساز باشد. عشق شدید ممکن است برای مدت زمان طولانی و حتی تا آخر عمر دوام داشته باشد اما در برخی از شرایط احتمال تبدیل چنین عشقی به نفرت هم وجود خواهد داشت.

منم دقیقا مشکل تو رو دارم … دوس نداری بهش فک کنی … ولی هرکاری میکنی … تموم فکروذکرت میشه اون طرف …و همینطور همزمان ک دوسش داری ازش متنفری …

یه نفر هست که خیلی دوسش دارم اونم خیلی بیشتر از من منو دوست داشت و کاملا مشخص بود ولی کلا تغییر کرده دیگه به من میلی نشون نمیده منم از آویزون کسی بودن بدم میاد خیلی دوس دارم که حس عشقمو به نفرت تبدیل کنم تا انقد اذیت نشم ازینکه هر وقت بهش فکر میکنم قلبم سریع شروع به تاپ تاپ میکنه خستم و ازینکه همش به اون فکر میکنم و تمرکزمو از دست دادمم خستم اون اصلا به من فکر نمیکنه و مطمئنم چون مایی که هر روز دوسه بار بهم پیام میدادیم و صحبتای طولانی داشتیم و تند تند دلمون واسه هم تنگ میشد، الان دیگه اینطوری نیست همیشه اول من پیام میدم و اون نمیده یا خیلی کم… منم گفتم دیگه بسه بزار هر وقت خواست خودش پیام میده ولی بعد چند روز نداد تا اینکه من بهش پیام دادمو بهش گفتم ولی اون گفت میخواستم امروز بهت پیام بدم ولی معلومه که دروغ بود که اگه میخواست بده میداد مشکل خاصی هم نداشت چون اگه داشت بهم میگفت چون همیشه همه چیو بهم میگفت و ازونجا بود که فهمیدم این حس یه طرفه شده برا همین دیگه دوس ندارم بهش فکر کنم

ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.

اگر واقعيتش را بخواهيد نه.

عشق واقعي هيچوقت به نفرت يا هر چيز ديگري تغيير نمي‌يابد.

کريشنا مي‌گويد که تامل، مديتيشن يا تمرکز روي يک شيء موجب ايجاد جذبه و وابستگي به آن شيء مي‌شود. اين وابستگي به ميل به مالکيت و لذت بردن از آن شيء منتهي مي‌شود. اين ميل به اشتباه عشق خوانده مي‌شود. اما اين فقط يک جلوه از حالت عشق است. حالت‌ها هميشه در حال ريزش هستند. اين موجب ايجاد کيفيات مختلف مي‌شود. وقتي ميل فردي ميسر نشود، سپس خشم ايجاد مي‌شود. خشم يک عضو از خانواده نفرت است و موجب افکار و اعمال مخرب مي‌گردد.

روح بخشي از انرژي خدايي است. فقط زماني مي‌تواند به آرامش پايدار برسد که به خدا بپيوندد. اما وقتي روح جسم مادي اشغال مي‌کند، نتيجه به دست آمده دوگانه است. روح مثل يک کودک احساس مي‌کند گم شده و از مادر خود جدا شده است. در آن وضعيت گم‌گشتگي، از روي ناداني و جهل، به دنبال پيوستگي با ارتباطات مادي است. علت ريشه ‌اي اين ميل به پيوستگي با يک انسان، يک علت معنوي است. همچنين يک ترس، ترس از تنهايي، ترس از گم کردن خود (جسم) و چيزهايي که مربوط به خويش است، مثل اعضاي خانواده، اقوام و دارايي‌ها به وجود مي‌آيد. دليل آن دوگانگي است که از تطبيق اشتباه با جسم مادي ايجاد شده است.

چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم

يک ميل عميق و ناخودآگاه به خاتمه دادن به اين دوگانگي و رسيدن به يک کمال وجود دارد. وقتي کسي به جسم مي‌پيوندد، هميشه يک حس پوچ و خالي دروني خواهد داشت.

در سطح فيزيکي هيچکس کامل نيست. اين ممکن نيست. فرد خود را بعنوان يک مرد يا زن تصور مي‌کند، يعني فقط يک نيم از کامل. درنتيجه، در سطح جسمي ميل به تکامل خود را در جذب شدن به جنس مخالف نشان مي‌دهد. مثل جذب شدن غيرقابل ‌مقاومت بين دو قطب مخالف يک آهنربا مي‌ماند. پيوستگي جنسي نزديک‌ترين کمالي است که فرد مي‌تواند در سطح فيزيکي به آن دست يابد. اما اين هم فريبنده‌ترين کار است زيرا فرد را در يک مفهوم جسمي از زندگي مدفون مي‌کند “عاشق شدن” قدرتمندترين و فراگيرترين تصور غلط است. درنتيجه، همه مذاهب بزرگ دنيا محدوديت‌هاي خاصي را براي پيوستگي بين مرد و زن وضع مي‌کنند.

به نظر مي‌رسد که پيوستگي مرد-زن رهايي از ترس و عدم کمال ايجاد مي‌کند. اما افسوس که بسيار دور از حقيقت است و اين تنها يک مفر زودگذر است. فقط يک تلاش براي آزادي است که قطعاً موجب شکست است. فقط جايگزين نفس براي رستگاري است.

روانشناس معروف ام. اسکات پِک (M. Scott Peck)

عاشق شدن را به شکل يک سقوط جزئي و موقتي نفس فرد تعريف مي‌کند. او مي گويد، “عمل عاشق شدن عمل برگشت است. تجربه پيوستن با معشوق تجربه پيوستگي با مادر در دوران نوزادي را يادآور مي‌شود.” يک نوزاد تازه متولد شده نفسي ندارد. من يا تو براي او تفاوتي نمي‌کند. او و جهان يکي هستند. هيچ مرزي نيست که نوزاد را از بقيه جهان جدا کند.

اما هرچه نوزاد رشد کرده و بزرگتر مي‌شود و تجربه به دست مي‌آورد، کم‌کم متوجه خود بعنوان موجوديتي جدا از بقيه جهان مي‌شود. حس “من بودن” شروع به ساخته شدن مي‌کند. کم‌کم نفس او ايجاد مي‌شود. نوزاد شروع به فهميدن اندازه و محدوده جسمي خود مي‌کند. صدا، افکار و احساسات خود را تشخيص مي‌دهد. محدوديت‌هاي خود را درک مي‌کند. علم اين محدوديت‌ها در ذهن فرد، مرز نفس ناميده مي‌شود. اين فرايند رشد مرز نفس در کودکي تا نوجواني و بعدها در بزرگسالي ادامه پيدا مي‌کند.

يک فرد بزرگسال در پشت اين مرزها احساس تنهايي مي‌کند. يک حس تنهايي دردناک هميشه با اوست. به همين دليل يک حس غيرقابل‌ مقاومت به شکستن اين مرزها و برگشت به وضعيتي که در رحم مادر بود وجود دارد. عاشق شدن آن حس را به طور موقت زنده مي‌کند. عاشق شدن مرزهاي نفس را مي‌شکند و فرد با معشوق خود احساس پيوستگي مي‌کند. ديگر احساس تنهايي نمي‌کند. اما اين فقط يک تسکين موقتي است.

روانشناسان ميل به عاشق شدن را اينگونه توصيف مي‌کنند. اما از ديدگاه معنوي، اين به وضعيت مشروط روح مربوط است. روح تا زمانيکه سايبان خدا بر سر او نباشد نمي‌تواند به خوشبختي دائمي برسد. وقتي فرد نمي‌تواند خود را به خدا بسپارد، خود را به ديگري تسليم مي‌کند. هيچ انتخابي در کار نيست.

وقتي کسي خود را تسليم خداوند مي‌کند، احساس کمال خواهد کرد. ديگر هيچ ميل مادي نخواهد بود. اقيانوس منبع همه آب‌هاست. آبي که در اقيانوس نباشد، مثل آبي که در رودخانه است، هميشه مي‌خواهد که به اقيانوس برسد. وقتي به آن رسيد ديگر از آن تکان نمي‌خورد. درمورد روح هم وضع همين است. تا زمانيکه رابطه خود با خالق خود، خداوند، را نفهميده باشد، ميل دارد که به او بپيوندد. اما در وضعيت مشروط، از روي ناداني، آن ميل به يک انسان مادي سپرده مي‌شود که آن آرامش پايدار را به او نمي‌دهد زيرا آن فرد هم از همان خلاء رنج مي‌برد. درنتيجه، آن عشق به آخر مي‌رسد و به يک حس تند و تلخ تبديل مي‌شود. دليل آن اين است که طرف مقابلتان خيلي زود طوري رفتار مي‌کند که نيازهاي نفس شما را برآورده نمي‌کند. دليل آن هم اين است که آن فرد خود نفسي دارد که جدا از نفس شماست. انتظارات و تمايلات او از مال شما متفاوت است.

وقتي عاشق هستيد، اين فقط يک سقوط جزئي نفس است. نفس باقيمانده خود را اثبات مي‌کند. در سظح جسمي و رواني، هم شما و هم طرف مقابلتان کامل نيستيد. دو موجوديت ناکامل که به هم بپيوندند کامل نمي‌شوند. هر دوي آنها به دنبال ارضاي فردي هستند. و اين مسئله موجب تضاد و تعارض نفس‌ها مي‌شود. آن حس ترس، درد، تنهايي و نقص، که بخشي از هوشياري نفساني است، که با عشق پوشيده شده بود الان دوباره پديدار مي‌شود. رابطه عشقي مثل اعتياد به موادمخدر است. موادمخدر شما را فقط براي مدتي بالا مي‌برد. وقتي به آن عادت کرديد، ديگر اثر ندارد. درنتيجه، هر رابطه عشقي که به اندازه کافي طول کشيده باشد و به اندازه کافي نزديک بوده باشد، نهايتاً به حسي تلخ تبديل مي‌شود.

وقتي حس تنهايي، درد و ترس پديد مي‌آيد، به نظر مي‌رسد که شديدتر از قبل هستند. دليل آن اين است که به آن‌ها عادت نداريد. قدرت تحمل شما ضعيف شده است. و نکته خنده‌ دار اين است که فکر مي‌کنيد طرف مقابلتان دليل اينهاست. به اين دليل عشق به نفرت تبديل مي‌شود. به خشونت تمام که بخشي از درد شماست به او ضربه مي‌زنيد که يک چرخه باطل پديد مي‌آورد. او هم در مقابل به شما ضربه مي‌زند و اين مهر تاييدي بر حس نفرت شما مي‌زند. ازآنجا که اين عشق مادي بوده بايد با شوربختي پايان گيرد.

عشق واقعي نمي‌تواند ناگهان به متضاد خود تبديل شود. عشق فقط يک جهت دارد. به سمت عشق بيشتر و بيشتر پيش مي‌رود. اگر در رابطه‌ تان هم عشق و هم متضاد آن را حس مي‌کنيد، بدانيد که اين عشق نيست. هر حسي از عشق که به خشونت جسمي و احساسي تبديل شود، از ابتدا عشق نبوده است. شما نمي‌توانيد به کسي که عاشقش هستيد حسادت کنيد.

آيا همه اينها به اين معنا است که بايد دست از روابط مادي بکشيم؟ اين نه عملي است نه ممکن. انسان يک موجود اجتماعي است. هيچ مرد يا زني تنها نيست. ما بايد در اجتماع زندگي کنيم و براي زندگي به ديگران وابسته هستيم. درنتيجه، نمي‌توانيد دست از روابط برداريم اما بايد بايد ذات موقتي اين روابط مادي را بدانيم. رابطه اصلي ما با خداوند است. همه چيز به او مربوط است. او منبع همه چيز است. با درک رابطه ‌مان با خداوند مي‌توانيد با ديگران نيز مرتبط شويم. اين عشق واقعي است که هيچ وقت به نفرت تبديل نمي‌شود. اين عشق فقط روز به روز بيشتر مي‌شود و هيچ‌وقت سرريز نمي‌گردد.

منبع : مردمان

Sprache

نفرت از عشق، در متن یک رابطه عاشقانه، عمدتا از یک خیانت ناشی می‌شود. محققان مفهومی را در رابطه با نفرت از عشق ارائه داده‌‌اند بیشتر معطوف به حسادت عاشقانه است که نگرش‌های منفی، عصبانیت و ترس مربوط به داشتن یک شریک عاطفی را توصیف می‌کند.

نفرت از عشق احساسی است که ما را از دیگران جدا می‌کند و چیزی فراتر از یک احساس است.

 

آنچه در این مطلب می‌خوانید [ ]

چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم

عشق و نفرت از تاثیرات مهم انسانی است که از دیرباز مورد توجه روانشناسی است. تحقیقات تجربی زیادی در مورد رابطه بین عشق و نفرت انجام شده است. با این حال، نظریه‌های سنتی روانشناسی عمدتا معطوف به عشق، به ویژه عشق رمانتیک بوده است.

عشق به عنوان یک عمل، نگرش، تجربه و حتی به عنوان یک احساس اولیه تعریف شده است. در مجموع، این تعاریف نشان می‌دهد که عشق یک پدیده چند وجهی است.

نفرت از عشق، در متن یک رابطه عاشقانه، عمدتا از یک خیانت ناشی می‌شود. محققان مفهومی را در رابطه با نفرت از عشق ارائه داده‌‌اند بیشتر معطوف به حسادت عاشقانه است که نگرش‌های منفی، عصبانیت و ترس مربوط به داشتن یک شریک عاطفی را توصیف می‌کند.

 

نفرت از عشق احساسی است که ما را از دیگران جدا می‌کند و چیزی فراتر از یک احساس ساده است. در واقع می‌توان گفت یک نسخه شدید از احساساتی مانند انزجار است که فرد را از هر ارتباط عاطفی و صمیمانه‌‌ای دور می‌کند.

در کل نفرت به عنوان عدم تمایل شدید به چیزی تعریف شده است، که گاهی اوقات می‌تواند چیز خوبی باشد. به عنوان مثال، ما از قرار دادن سموم در بدن خود بیزاریم. شاید عجیب به نظر می‌رسد که بتوانیم براساس چنین احساسات منفی تصمیمات مثبتی بگیریم.

بر همین اساس مردم فقط غذاهای ارگانیک (Organic Food) می‌خورند زیرا از سمومی که برای فرآوری غذاهای دیگر استفاده می‌شود متنفر هستند. ولی این نکته به ما اجازه نمی‌دهد از هر چیزی که به آن علاقه نداشته باشیم به صورت نفرت انگیزی با آن برخورد کنیم.

قبل از چنین تصمیمی باید در موضوع و چیزی که از آن نفرت پیدا کرده‌‌ایم تفکر کنیم که آیا ذاتا مضر است یا که می‌تواند برای ما سودمند باشد. به همین خاطر باید گفت عشق یک احساس بسیار عالی و سودمند در زندگی افراد است که تنفر از عشق باعث می‌شود ما خیلی از چیزهایی را که می‌توانستیم به دست بیاوریم یا کسب کنیم از دست خواهیم داد.

 

عشق آن هیجان ناب و غلیظی را که به دنبال آن هستیم به ما هدیه می‌دهد و عزت نفس ما را افزایش می‌دهد و باعث می‌شود احساس کنیم می‌توانیم هر چیزی را تسخیر کنیم.

عشق آتش بازی را در مغز ما راه می‌اندازد و سرعت و هیجانی مانند رقابت اتومبیل‌های مسابقه‌‌ای را در قلبمان ایجاد می‌کند. محققان دو نوع از عشق را دسته بندی می‌کنند که در اینجا علاوه بر معرفی این دو رابطه آنها را با نفرت از عشق نیز بررسی می‌کنیم:

این دو نوع عشق عبارتند از: عشق دلسوزانه (بعضی این را عشق همنشین می‌نامند) و عشق پرشور.

عشق دلسوزانه بر اساس احترام متقابل، اعتماد، احترام و دلبستگی است.

اما عشق پرشور علاوه بر اینها جذابیت جنسی و احساسات شدیدتر را نیز شامل می‌شود.

عشق دلسوزانه یا همراهانه نوعی عشق است که نسبت به اعضای خانواده یا دوستان نیز نزدیک احساس می‌شود ولی عشق پرشور فقط در مورد جنس مخالفی که به او احساس و علاقه دارید رخ می‌دهد.

عشق پرشور شامل بوسیدن و سایر لذت‌های شخصی است که از نزدیک‌تر از یک عضو خانواده یا دوست خود می‌بینید. در عشق دلسوزانه کمتر پیش می‌آید که افراد از هم ناراحت شوند و به عبارتی نفرت از عشق در چنین رابطه‌‌ای خیلی کمتر رخ می‌دهد.

اما در یک رابطه پرشور معمولا خیلی زود احساسات و علاقه آتشین پایین می‌آید و افراد از هم دور می‌شوند.

 

بارزترین سناریویی که باعث می‌شود فرد دچار تنفر از عشق شود زمانی است که شخص کسی را دوست دارد ولی از طرف مقابل، متقابلا این دوست داشتن پاسخ داده نمی‌شود و به عبارتی دچار سرخوردگی و احساس حقارت به او دست می‌دهد.

اگر شخصی فکر کند که اساساً فردی دوست داشتنی است، درک این نکته که ممکن است شخصی که دوستش دارد به او علاقه‌‌ای نداشته باشد برایش بسیار دشوار است و اگر فرد قبلاً از سطح پایینی از اعتماد به نفس برخوردار بوده، این وضعیت ضربه دیگری به عزت نفس او وارد خواهد کرد.

همچنین اگر فرد نسبت به ارزش‌های شخصی خود بیش از حد اعتماد به نفس داشته باشد، ممکن است موقتاً فریب این را بخورد که عدم پاسخ متقابل عشق او یک نقص اساسی در طرف مقابل باشد و به عبارتی مشکل را از طرفش بداند.

اگر احساسات منفی خود را به دلیل وجود این «نقص» در شخصیت او به سمت خود معطوف کنید، مطمئناً از طرف خود متنفر خواهید شد و احتمال اینکه حداقل به صورت موقت دچار نفرت از عشق شود، بسیار زیاد است.

احتمالا خیلی از شما و اطرافیان شما در سال‌های نوجوانی و اوایل جوانی یک رابطه دوستانه یا عاشقانه را تجربه کرده‌اید و به احتمال زیاد در این روابط شکست خورده‌اید و به همین علت در مقابل خود یک سپر نفرت از عشق را ایجاد کرده‌‌اید تا خود را در برابر زیباترین احساس جهان حفظ کنید.

چرا که در آن دوران شما صدماتی را تجربه کرده بودید. این سپر و تنفر از عشق می‌تواند نسبت به والدین، ​​دوستان، نزدیکان یا شریک عاطفی فرد باشد. اما باید از خودتان بپرسید که آیا وقتی عاشق بودید احساس قدرت نمی‌کردید؟

آیا شگفت آور نبود که فردی هر لحظه از رشد، اعتماد به نفس و خوشبختی حیرت انگیز که با او همراه است تعریف کند. باید عنوان کنیم که شاید ما در آن زمان نابالغ بودیم، شاید کسی ما را فریب داده باشد، شاید همه چیز زیبا بود اما شرایط تغییر کرد و باید آن رابطه تمام می‌شد.

اما به جای اینکه به آن نگاه منطقی داشته باشیم یا جنبه مثبت آن را در نظر بگیریم، روح خود را پر از نفرت، افکار منفی، عصبانیت و ناامیدی می‌کنیم. حسادت، عصبانیت و احساسات منفی ناآگاهانه عملکرد ما را تقریباً در همه زمینه‌های زندگی در حد بسیار محسوسی تحت تاثیر قرار می‌دهد.

تمام این احساسات و انرژی منفی باعث کاهش کارایی ما خواهد شد و به طور خود به خودی و مکرر بر ابعاد منفی‌ها می‌افزاید و یک چرخه معیوب ایجاد می‌شود.

 

در صورتی که دچار نفرت از عشق شده‌‌ایم، باید از خودمان بپرسیم که چرا ما هرگز فرصت دومی را که شایسته عشق و عاشقی است را به خود نمی‌دهیم؟ چرا درهایمان را به روی عشق می‌بندیم؟

چرا ما حتی دوست داشتن خود را نیز متوقف می‌کنیم؟ شاید دلیل این عدم اجازه این باشد که عشقی را که فکر می‌کنیم لیاقت آن را داریم وجود ندارد و عشق چیزی جز دردسر برای افراد ایجاد نمی‌کند.

اما تمامی افراد باید به خود اجازه دوباره عاشق شدن را بدهند و نفرت از عشق را کنار بگذارند. چرا که با عشق همه چیز یک بار دیگر زیبا و شگفت انگیز خواهد شد، تمام زخم‌ها و دردهای شما از بین خواهد رفت و واقعاً خوشحال خواهید شد که از گذشته خود کینه‌‌ای ندارید.

اگر به خود اجازه عاشق شدن را بدهید گذشته را فراموش و شخص قبلی را می‌بخشید. حتی اگر او را نبخشیده باشید، تمام منفی‌هایی را که گذشته شما را به دام انداخته و به عنوان یک فضای محدود کننده عمل می‌کرده را فراموش خواهید کرد.

روانشناسان به هر کسی که دچار نفرت از عشق شده است توصیه می‌کنند که عشق را با آغوش باز بپذیرید چرا که تنها با عشق زندگی ساخته می‌شود و این تنها یک شعار نیست بلکه واقعیتی اثبات شده است.

 

چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم

برای اینکه تنفر از عشق را درک کنید در اینجا مثالی را خواهیم آورد که دید شما را باز کند.

ممکن است شما بی‌نهایت از خوردن شکلات لذت ببرید و به عبارتی عاشق خوردن آن باشید. بنابراین شما سعی می‌کنید در هر تایمی اقدام به خرید شکلات کنید و زمانی را صرف لذت بردن از این خوراکی می‌کنید.

مواقعی وجود دارد که بیش از حد و به صورت افراطی شکلات می‌خورید و نسبت به این خوراکی یا هر غذای خوشمزه‌‌ای که به این ترتیب از آن استفاده کنید احساس نفرت پیدا می‌کنید.

شما به دلیل خوردن زیاد این خوراکی احساس بدی پیدا می‌کنید و شروع به سرزنش شکلات می‌کنید و حتی ممکن است به دلیل زیاده روی در مصرف آن در یک وعده دچار مسمومیت شوید.

از این به بعد شما از رنگ، شکل، نام و هر چیزی که شما را به یاد این خوراکی بیاندازد متنفر می‌شوید. حتی اگر در توانتان باشد می‌خواهید از شر همه شکلات سازها خلاص شوید.

این همان اتفاقی است که در رابطه شما ایجاد می‌شود و باعث نفرت از عشق می‌شود. زیاده روی در هر چیزی باعث ایجاد مشکلات عدیده‌‌ای می‌شود که ممکن است به طور کل آن را کنار بگذارید و عشق نیز از این قاعده مستثنا نیست.

ولی برای ایجاد تعادل شما باید به طور جداگانه عشق و نفرت را درک کنید و به این ظرفیت برسید که چگونه هر دو می‌توانند در یک موقعیت مشابه وجود داشته باشند.

نفرت از عشق و هر چیز دیگری می‌تواند منجر به ایجاد رفتارهای بسیار آسیب زایی شود که از بد گفتن در مورد کسی تا کشتن و قتل را شامل شود. احساس نفرت از عشق مانند لعابی است که به شما فشار می‌آورد و شما را می‌پوشاند.

بنابراین شما نمی‌توانید ببینید که آیا شما کاری را که دارید انجام می‌دهید درست یا غلط است. شما بر اساس عصبانیت، ناامیدی، حسادت و هر احساس دیوانه وار دیگری تصمیم می‌گیرید.

نفرت باعث می‌شود رفتاری داشته باشید که اگر در حالت عادی بودید و فکر منطقی می‌کردید هرگز آن رفتار را انجام نمی‌دادید.

نفرت شما را متقاعد می‌کند که وقتی نمی‌توانید احساسات خود را کنترل کنید، مانند یک احمق رفتار کنید و حتی مرتکب اقدامات مجرمانه شوید.

گرچه نفرت از عشق هنوز به عنوان یک اختلال بهداشت روان شناخته نشده است، اما باعث ایجاد عوارض جانبی در سلامت روان می‌شود. احساساتی مانند نفرت می‌تواند عوارض جانبی جدی بر سلامت جسمی و روانی داشته باشد.

استرس مزمن، افسردگی و پارانویا چند خطری است که کسی که دچار نفرت از عشق شده است را تهدید می‌کند.

برای خواندن مقاله با موضوع درمان استرس کلیک کنید.


اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

نام

ایمیل *

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

صندوق ایمیل یا پوشه اسپم خود را جهت تائید اشتراک خود چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند


۲۷۱

20:00, 2021-01-20

۳۷

movafaghiat

20:00, 2021-01-17

۱۱۶

movafaghiat

20:00, 2021-01-16

۸۴

movafaghiat

20:00, 2021-01-15

۹۳

movafaghiat

20:00, 2021-01-14

۹۸

movafaghiat

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه

ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.


تصویر امنیتی
*

به ما در شبکه های اجتماعی بپیوندید
!

برای عضویت در خبرنامه و
دریافت
مطالب ایمیل خود را وارد کنید

نام

ایمیل *

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

صندوق ایمیل یا پوشه اسپم خود را جهت تائید اشتراک خود چک کنید

درباره ما

آدرس : تهران زعفرانیه خیابان آصف انتهای پرویز وهابی غربی پلاک ۱۵
ایمیل :info@movafaghiat.com
تلفن‌ : 22183030
اینستاگرام : movafaghiatmag@

آیا تا کنون برایتان پیش آمده که به کسی علاقه مند باشید اما همزمان با این عشق ، نفرت را هم تجربه کنید و هم کسی را دوست داشته باشید و هم از او متنفر باشید؟

آیا تا کنون برایتان پیش آمده که به کسی علاقه مند باشید اما همزمان با این عشق ، نفرت را هم تجربه کنید و هم کسی را دوست داشته باشید و هم از او متنفر باشید؟ تنفر از کسی که دوستش دارید می تواند یک تجربه باثبات باشد اما درمورد سازگاری روانی مشکلاتی ایجاد می کند.

عشق و نفرت تجربیاتی متضاد نیستند و در بعضی جنبه ها شبیه به هم و از بعضی جنبه ها با هم . بدون درگیر شدن در تناقض منطقی درمورد تنفر نمی توان از فردی که دوستش داریم ، صحبت کنیم. عشق از تنفر بسیار وسیعتر است زیرا به ویژگی های بسیار بیشتری از آن چیز اشاره می کند. در عشق آن چیز هم خوب و هم جذاب است اما در تنفر آن چیز اصولاً عامل بدی است.

هر احساس انواع مختلفی دارد انواع عشق از نفرت و تنفر بسیار بیشتر است . هر نوع نمی تواند متضاد دقیق انواع مختلف احساس دیگر باشند.وقتی کسی رابطه خود را رابطه ای عشقی-نفرتی می نامد ، به ویژگی های مختلف هرکدام از این تجربیات اشاره می کند.

چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم

فردی که نسبت به فرد مقابل خود احساس عشق و نفرت می کند سختی را که متحمل می شود مانند سختی ناهنجاری احساسی شدید است . همه ما احساسات مختلفی را تجربه می کنیم اما تجربه احساسات شدید مثل عشق و نفرت نسبت به یک نفر خاص ، از نظر روانشناختی ناسازگار است.

زمانی افراد رابطه خود را یک رابطه عشقی-نفرتی معرفی می کنند که تمرکز توجه شان و گرایشات احساسی شان تحت شرایط مختلف تغییر کند. وقتی عاشق ، طرف مقابلش را می بیند و او را با عقل می سنجد او را دوست می دارد اما هنگامی که به احساس حقارتی که برای او می آورد فکر می کند ، احساس تنفر می کند. پیش از این هم در نم نمک گفتیم تجربیات احساسی پویا هستند و موقعیت های بیرونی و شخصی مختلف که احساس ما نسبت به یک فرد خاص را تغییر می دهند.

عشق می تواند بستری مناسب برای بروز تنفر باشد

در صورتی که عشق شدید باشد ممکن است تنفر ایجاد گردد. در این موقعیت که همه راه ها بسته می شوند ، تنفر مانند کانالی ارتباطی برای حفظ نزدیکی قوی رابطه که هم وصال و هم جدایی در آن غیرممکن است ، عمل می کند. عشق می تواند بی اندازه خطرناک باشد و آدمها وحشتناک ترین جنایت ها را به علت عشق انجام داده اند.

برخی خانم ها در حالی که همسر خود را دوست دارند اما می گویند بخاطر عدم صداقت همسرم از او متنفرم . اما چطور دو گرایش متفاوت می تواند در آن واحد نسبت به یک نفر خاص وجود داشته باشد؟

متنفر بودن از کسی که دوستش داریم از دیدگاه منطقی ممکن است زیرا لزوماً تناقضی ندارد. اما این پدیده نوعی ناهنجاری شدید احساسی است که درمقابل تعداد موارد شبیه را کاهش می دهد.

ارزیابی های شدید مثبت و منفی در این نوع گرایش نسبت به جنبه های مختلف یک فرد ایجاد می گردد .در تنفر افراد دوست دارند گرایش منفی خود نسبت به یک نفر را با بقیه شریک شوند اما در عشق به انحصارطلبی وجود دارد و دوست دارند قسمت مثبت گرایش را فقط در انحصار خود نگه دارند. در احساسات مثبت ، وقتی شاد هستیم ، منبع حس شادی مان را مخفی نگه می داریم اما هنگام روبرو شدن با احساسات منفی سعی درگفتگو و به اشتراک گذاشتن آن داریم.

مرا برای نظرات کاربرانی بعدی به یاد بسپار

بهداشت و شپش و شپش به سراغ چه کسانی میرود؟ و آیا شپش روی زمین راه میرود و درمان قطعی شپش سر و نوشابه و شپش و آیا شپش باعث ریزش مو میشود و علائم شپش سر در زنان و نمک برای از بین بردن شپش و شپش از چی بوجود میاد و ایا شپش خودبخود به وجود می اید در نم نمک.

بازیگر سینما و تلویزیون ، کامبیز دیرباز با انتشار عکسی در صفحه اینستاگرام از کاهش وزن 27 کیلویی اش در طی 10 سال خبر داد.

All Rights Reserved – © 2016 – 2021

پی‌نوشت‌ها:

1. روان شناسی عشق ورزیدن، ص 209.
2. بخش ناخودآگاه وجود آدمی گرچه گنجایش نامحدود دارد، در شرایطی خاص اطلاعات خود را به بخش خودآگاه منتقل می‌سازد و در آنجا است که فرد در مقابل آن واکنش نشان می‌دهد.
3. در زندگی مردان متأهل نمونه چنین تزاحمی دیده می‌شود. یکی از عواملی که عشق به همسر اول را به نفرت تبدیل می‌کند، عشق به زنی دیگر است. مرد در آن صورت همسر اول خود را مزاحم می‌پندارد؛ به ویژه آنگاه که ازدواج دومی به ضرورت انجام گرفته و همسر اول بخواهد شیوه آزار و مزاحمت پیش گیرد.
4. آیا تو آن گمشده ام هستی، ترجمه هادی ابراهیمی، ج 1، ص 165-172 (با تصرف).
 

کاربران گرامی,این مقاله از سایت حذف گردیده.

مروری بر دیگر مطالب ”

پورتال جوانان ایرانی

آیا عشق واقعاً به نفرت تبدیل می‌شود؟ اگر واقعیتش را بخواهید نه. عشق واقعی هیچوقت به نفرت یا هر چیز دیگری تغییر نمی‌یابد. کریشنا می‌گوید که تامل، مدیتیشن یا تمرکز روی یک شیء موجب ایجاد جذبه و وابستگی به آن شیء می‌شود. این وابستگی به میل به مالکیت و لذت بردن از آن شیء منتهی می‌شود. این میل به اشتباه عشق خوانده می‌شود. اما این فقط یک جلوه از حالت عشق است. حالت‌ها همیشه در حال ریزش هستند. این موجب ایجاد کیفیات مختلف می‌شود. وقتی میل فردی میسر نشود، سپس خشم ایجاد می‌شود. خشم یک عضو از خانواده نفرت است و موجب افکار و اعمال مخرب می‌گردد.

روح بخشی از انرژی خدایی است. فقط زمانی می‌تواند به آرامش پایدار برسد که به خدا بپیوندد. اما وقتی روح جسم مادی اشغال می‌کند، نتیجه به دست آمده دوگانه است. روح مثل یک کودک احساس می‌کند گم شده و از مادر خود جدا شده است. در آن وضعیت گم‌گشتگی، از روی نادانی و جهل، به دنبال پیوستگی با ارتباطات مادی است. علت ریشه ‌ای این میل به پیوستگی با یک انسان، یک علت معنوی است. همچنین یک ترس، ترس از تنهایی، ترس از گم کردن خود (جسم) و چیزهایی که مربوط به خویش است، مثل اعضای خانواده، اقوام و دارایی‌ها به وجود می‌آید. دلیل آن دوگانگی است که از تطبیق اشتباه با جسم مادی ایجاد شده است.

چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم

یک میل عمیق و ناخودآگاه به خاتمه دادن به این دوگانگی و رسیدن به یک کمال وجود دارد. وقتی کسی به جسم می‌پیوندد، همیشه یک حس پوچ و خالی درونی خواهد داشت.

در سطح فیزیکی هیچکس کامل نیست. این ممکن نیست. فرد خود را بعنوان یک مرد یا زن تصور می‌کند، یعنی فقط یک نیم از کامل. درنتیجه، در سطح جسمی میل به تکامل خود را در جذب شدن به جنس مخالف نشان می‌دهد. مثل جذب شدن غیرقابل‌مقاومت بین دو قطب مخالف یک آهنربا می‌ماند. پیوستگی جنسی نزدیک‌ترین کمالی است که فرد می‌تواند در سطح فیزیکی به آن دست یابد. اما این هم فریبنده‌ترین کار است زیرا فرد را در یک مفهوم جسمی از زندگی مدفون می‌کند “عاشق شدن” قدرتمندترین و فراگیرترین تصور غلط است. درنتیجه، همه مذاهب بزرگ دنیا محدودیت‌های خاصی را برای پیوستگی بین مرد و زن وضع می‌کنند.

به نظر می‌رسد که پیوستگی مرد-زن رهایی از ترس و عدم کمال ایجاد می‌کند. اما افسوس که بسیار دور از حقیقت است و این تنها یک مفر زودگذر است. فقط یک تلاش برای آزادی است که قطعاً موجب شکست است. فقط جایگزین نفس برای رستگاری است. روانشناس معروف ام. اسکات پِک (M. Scott Peck) عاشق شدن را به شکل یک سقوط جزئی و موقتی نفس فرد تعریف می‌کند. او می گوید، “عمل عاشق شدن عمل برگشت است. تجربه پیوستن با معشوق تجربه پیوستگی با مادر در دوران نوزادی را یادآور می‌شود.” یک نوزاد تازه متولد شده نفسی ندارد. من یا تو برای او تفاوتی نمی‌کند. او و جهان یکی هستند. هیچ مرزی نیست که نوزاد را از بقیه جهان جدا کند.

اما هرچه نوزاد رشد کرده و بزرگتر می‌شود و تجربه به دست می‌آورد، کم‌کم متوجه خود بعنوان موجودیتی جدا از بقیه جهان می‌شود. حس “من بودن” شروع به ساخته
شدن می‌کند. کم‌کم نفس او ایجاد می‌شود. نوزاد شروع به فهمیدن اندازه و محدوده جسمی خود می‌کند. صدا، افکار و احساسات خود را تشخیص می‌دهد. محدودیت‌های خود را درک می‌کند. علم این محدودیت‌ها در ذهن فرد، مرز نفس نامیده می‌شود. این فرایند رشد مرز نفس در کودکی تا نوجوانی و بعدها در بزرگسالی ادامه پیدا می‌کند.

یک فرد بزرگسال در پشت این مرزها احساس تنهایی می‌کند. یک حس تنهایی دردناک همیشه با اوست. به همین دلیل یک حس غیرقابل‌ مقاومت به شکستن این مرزها و برگشت به وضعیتی که در رحم مادر بود وجود دارد. عاشق شدن آن حس را به طور موقت زنده می‌کند. عاشق شدن مرزهای نفس را می‌شکند و فرد با معشوق خود احساس پیوستگی می‌کند. دیگر احساس تنهایی نمی‌کند. اما این فقط یک تسکین موقتی است. روانشناسان میل به عاشق شدن را اینگونه توصیف می‌کنند. اما از دیدگاه معنوی، این به وضعیت مشروط روح مربوط است. روح تا زمانیکه سایبان خدا بر سر او نباشد نمی‌تواند به خوشبختی دائمی برسد. وقتی فرد نمی‌تواند خود را به خدا بسپارد، خود را به دیگری تسلیم می‌کند. هیچ انتخابی در کار نیست.

وقتی کسی خود را تسلیم خداوند می‌کند، احساس کمال خواهد کرد. دیگر هیچ میل مادی نخواهد بود. اقیانوس منبع همه آب‌هاست. آبی که در اقیانوس نباشد، مثل آبی که در رودخانه است، همیشه می‌خواهد که به اقیانوس برسد. وقتی به آن رسید دیگر از آن تکان نمی‌خورد. درمورد روح هم وضع همین است. تا زمانیکه رابطه خود با خالق خود، خداوند، را نفهمیده باشد، میل دارد که به او بپیوندد. اما در وضعیت مشروط، از روی نادانی، آن میل به یک انسان مادی سپرده می‌شود که آن آرامش پایدار را به او نمی‌دهد زیرا آن فرد هم از همان خلاء رنج می‌برد. درنتیجه، آن عشق به آخر می‌رسد و به یک حس تند و تلخ تبدیل می‌شود. دلیل آن این است که طرف مقابلتان خیلی زود طوری رفتار می‌کند که نیازهای نفس شما را برآورده نمی‌کند. دلیل آن هم این است که آن فرد خود نفسی دارد که جدا از نفس شماست. انتظارات و تمایلات او از مال شما متفاوت است.

وقتی عاشق هستید، این فقط یک سقوط جزئی نفس است. نفس باقیمانده خود را اثبات می‌کند. در سظح جسمی و روانی، هم شما و هم طرف مقابلتان کامل نیستید. دو موجودیت ناکامل که به هم بپیوندند کامل نمی‌شوند. هر دوی آنها به دنبال ارضای فردی هستند. و این مسئله موجب تضاد و تعارض نفس‌ها می‌شود. آن حس ترس، درد، تنهایی و نقص، که بخشی از هوشیاری نفسانی است، که با عشق پوشیده شده بود الان دوباره پدیدار می‌شود. رابطه عشقی مثل اعتیاد به موادمخدر است. موادمخدر شما را فقط برای مدتی بالا می‌برد. وقتی به آن عادت کردید، دیگر اثر ندارد. درنتیجه، هر رابطه عشقی که به اندازه کافی طول کشیده باشد و به اندازه کافی نزدیک بوده باشد، نهایتاً به حسی تلخ تبدیل می‌شود.

وقتی حس تنهایی، درد و ترس پدید می‌آید، به نظر می‌رسد که شدیدتر از قبل هستند. دلیل آن این است که به آن‌ها عادت ندارید. قدرت تحمل شما ضعیف شده است. و نکته خنده‌ دار این است که فکر می‌کنید طرف مقابلتان دلیل اینهاست. به این دلیل عشق به نفرت تبدیل می‌شود. به خشونت تمام که بخشی از درد شماست به او ضربه می‌زنید که یک چرخه باطل پدید می‌آورد. او هم در مقابل به شما ضربه می‌زند و این مهر تاییدی بر حس نفرت شما می‌زند. ازآنجا که این عشق مادی بوده باید با شوربختی پایان گیرد.

عشق واقعی نمی‌تواند ناگهان به متضاد خود تبدیل شود. عشق فقط یک جهت دارد. به سمت عشق بیشتر و بیشتر پیش می‌رود. اگر در رابطه‌ تان هم عشق و هم متضاد آن را حس می‌کنید، بدانید که این عشق نیست. هر حسی از عشق که به خشونت جسمی و احساسی تبدیل شود، از ابتدا عشق نبوده است. شما نمی‌توانید به کسی که عاشقش هستید حسادت کنید.

آیا همه اینها به این معنا است که باید دست از روابط مادی بکشیم؟ این نه عملی است نه ممکن. انسان یک موجود اجتماعی است. هیچ مرد یا زنی تنها نیست. ما باید در اجتماع زندگی کنیم و برای زندگی به دیگران وابسته هستیم. درنتیجه، نمی‌توانید دست از روابط برداریم اما باید باید ذات موقتی این روابط مادی را بدانیم. رابطه اصلی ما با خداوند است. همه چیز به او مربوط است. او منبع همه چیز است. با درک رابطه ‌مان با خداوند می‌توانید با دیگران نیز مرتبط شویم. این عشق واقعی است که هیچ وقت به نفرت تبدیل نمی‌شود. این عشق فقط روز به روز بیشتر می‌شود و هیچ‌وقت سرریز نمی‌گردد.

برچسب ها : عاشق بودم اما الان متنفرمعشقعشق یا نفرتمردماننفرت

۲۵ مرداد, ۱۳۹۷

۶ آذر, ۱۳۸۷

۵ خرداد, ۱۳۸۷

این مطلب فوق العاده بود…
شاید باورتون نشه، ولی با خوندنش آرامش گرفتم و دلیل اینهمه سرخوردگی و عذابی که میکشم رو فهمیدم …
کاش میتونستم جایی پیدا کنم و کاملا خودم رو از مردم و دنیای مادی جدا کنم 🙁
خدا خودش منو هدایت کنه :'(
واقعا دلم شکسته 🙁
دیگه نمیخوام زنده باشم …

ممنون خیلی عالی عالی بود استفاده کردیم

آفذین مطالب شما واقعی و درست هستند احسنت به این تحلیل. ممنون.

زندگی حاصل یک پیوند است تا ابد دل به وفا پابند است.
بالاترین عشق بعد از عشق خداو بنده اش ،عشق مقدس و پاک زناشویی است.
همسر نیمه ی گمشده ات هست با نهایت احترام و عشق با او برخورد کن. اگر آقایی خانمت نزدیک ترین زن به تو است و اگر خانمی آقای تو نزدیکترین مرد به تو است.بعد از آن فرزند ووالدین و خواهر برادر و دوست و…

مهم ترین راه های پایداری عشق احترام به همسر ،دادن حس امنیت به او و اطمینان دادن به او در این زمینه است که او نزدیکترین شخص به ماست (با کلام و با رفتار مناسب در جمع و خلوت، بعضی محبت ها فقط برای همسر است نه هیچ کس دیگر .بخصوص اگر آقایید در برخورد با هرخانمی(محرم یا نامحرم) و اگر خانمید در برخورد با هر آقایی(محرم و نامحرم) حد و فاصله ی کلامی و جسمی را رعایت کنید.)به همسرتان بگویید همواره حامی او خواهید بود در هر شرایطی تا سرحد ممکن.
و خیلی مهمه بتونید اون شرایط رو درست تشخیص بدید. ضایع کردن همسر رو با طرفدار حق بودن خیلیا اشتباه میگیرن. نه ! همسرتون بیش تر از هرفرد دیگر حمایت می طلبد همسرتان” انتخاب “شماست او جفت مادی و معنوی شماست به حرفهاش احترام بگذارید و خودتون رو بهش نزدیک کنید حتی تاجای ممکن ظاهرو عقاید ریزتان را.

متن رو کامل نخوندم ولی براساس تجربه ای که از یه رابطه عاشقانه دارم به همه توصیه میکنم اصلا دنبال عشق نرن مگر اینکه طرف مقابلشون هم همون اندازه که شما دوستش دارید دوستتون داشته باشه من خودم عاشق دختر خانومی بودم و هستم ولی درحال حاضر رابطمون نابود شده به خاطر مسخره ترین چیز ممکن شاید حدسشم براتون سخت باشه ما به بخاطر آرایش کردن ایشون مشکلمون شروع شد من کلا با آرایش کردن توی خیابون مخالفم ولی با اصرار های ایشون راضی شدم درحد آراستگی ونه بیشتر آرایش کندولی رفته رفته آرایشش غلیظ تر شد حجابش سست تر شد وهرچی هم که میگفتم اهمیت نمیداد درحالی که ادعامیکرد عاشقمه درنهایت یه مدت کوتاه حدود یه هفته از هم دور بودیم که ایشون رومیاره به گروه های مختلط تلگرامی و چت کردن باپسرای غریبه درگروه وپی ویشون(که میدونست من به شدت مخالفم) که میگف من به چشم برادرم نگاشون میکردم درحالی که اون اشخاص خاسته های نامشروعی ازش داشتن که خوشبختانه تن نداده بود ولی باز هم به رابطش باهاشون ادامه میداد بعداز این موضوع که دوباره رفتم که رابطه رو از نو بسازیم اخلاقش به شدت تغییر کرده بود وهیج احترامی برای من قایل نبود ومیگف دیگه منو نمیخواد وپای کسی هم وسط نیس که باعث شد رابطمون رو تموم کنم ولی هنوزم عاشقانه دوسش دارم لازمه بگم من اصلا آدم مذهبی نیستم ولی غیرتی هستم که همین مذهبی نبودن ولی غیرتی بودنم رو مسخره میکرد درکل توصیه میکنم خیلی کسی رو که دوست دارید بالا نبرید که زمینتون میزنه خیلی بهش رو ندید اگر اون به شما توجه چندانی نداره شاید اوایل براش جذاب باشه اینهمه عشق شما براش ولی به زودی از چشمش میفته عشق روبیخیالش عشق بعد از ازدواج هم بوجود نمیاد همش تظاهره عشق وجود داره چون خودم یه عاشقم ولی نتیجه نداره موفق باشید

فکر می کنم ایراد اصلی در رفتار شماست. خانم های مذهبی اگه به خیلی از محدودیت هایی که غیرت همسرشون و مذهب براشون ایجاد کرده تن می دن به خاطر اینه که صد برابرش رو همسرشون انجام می ده. یعنی مرد به زن نامحرم نگاه هم نمی کنه چه برسه به دست دادن و لمس کردن نامحرم. حتی مردهای مذهبی روابطی رو که شرع و عرف براشون مجاز کرده رو هم کنار می گذارن و در مقابل همسرشون به غیرت اونها احترام می گذاره

به نظرم مشکل از شماست و اینجور غیرتی بودن عادی نیست و احتمالا دچار اختلال شکاک بودن هستید. بهتره با یه روانشناس مشورت کنید و یا بپذیرید که در مقابل هر محدودیتی که برای به اصطلاح عشقتون! می گذارید یه محدودیت بزرگ هم برای اثبات عشقتون به اون برای خودتون بذارید. اگر به محدودیت هایی که برای خودتون گذاشتید تونستید عمل کنید بعد از اون توقع داشته باشید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه

نام *

ایمیل *

وبسایت

دنبال کردن

روشهای موفقیت

زنان و مدیریت: ایجاد تعادل ظریف

۱۰ بهمن, ۱۳۸۹

سلامتی و بهداشت

چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم

بیماری‌ ها و اختلالات ناخن

۱۷ شهریور, ۱۳۹۱

مد و مسائل زندگی

مرزهای میان فردی

۲۵ خرداد, ۱۳۸۷

سلامتی و بهداشت

تستهای پزشکی ضروری

۱۹ خرداد, ۱۳۸۷

مد و مسائل زندگی

نکاتی درباره مراقبت و خوش حالت نمودن موی سر

۲۷ خرداد, ۱۳۸۷

چطور کسی که عاشقش بودید را فراموش کنید

بررسی خودارضایی از نقطه نظر علمی

تنفر از والدین: چرا برخی فرزندان از والدین خود متنفر میشوند؟

وقتی مردی شما را بخواهد…

عشق یکطرفه: کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟

بیشتر

مد و مسائل زندگی

چه مدل لباس‌هایی را در هنگام ورزش کردن نباید پوشید؟

۲۸ اسفند, ۱۳۹۸

مد و مسائل زندگی

نکات مهم برای لباس پوشیدن در یک دورهمی دوستانه که هر خانم باید بداند

۲۸ اسفند, ۱۳۹۸

تغذیه و تناسب اندام

۷+۱ ماده غذایی که باعث افزایش وزن می شوند

۳ اسفند, ۱۳۹۸

ازدواج و خانواده

۳ راه زیبا برای بیان عشق به کسی که دوستش داریم

۳ اسفند, ۱۳۹۸

روشهای موفقیت

۳ اصل مهم برای دستیابی به موفقیت در زندگی با الگو گرفتن از دانشمندان

۳ اسفند, ۱۳۹۸

مد و مسائل زندگی

۹+۱ جفت کفش ضروری که باید در کمد هر زنی باشد

۳ اسفند, ۱۳۹۸

مد و مسائل زندگی

معرفی ۵ کتاب ایرانی برتر از میان صدها اثر داستانی برگزیده جهان

۳ اسفند, ۱۳۹۸

تغذیه و تناسب اندام

آشنایی با مهم ترین دانه های روغنی و فواید هریک از آنها برای بدن

۳۰ دی, ۱۳۹۸

تغذیه و تناسب اندام

گیاهخوار در برابر گوشت خوار، کدام رژیم برای بدن سالم تر است؟

۳۰ دی, ۱۳۹۸

مد و مسائل زندگی

۱۱ نکته مهم برای انتخاب لباس های با کیفیت

۴ آذر, ۱۳۹۸

مد و مسائل زندگی

۷ ویژگی مهم که یک ساعت مچی را به بهترین ساعت برای انتخاب تبدیل می‌کند

۴ آذر, ۱۳۹۸

مد و مسائل زندگی

۱۰ روش تضمین شده انتخاب کفش استاندارد برای پیاده‌روی های طولانی

۴ آذر, ۱۳۹۸

مد و مسائل زندگی

۶ توصیه جالب برای گذراندن یک تعطیلات تابستانی فراموش نشدنی

۲۷ فروردین, ۱۳۹۸

مد و مسائل زندگی

۸ دلیلی که به شما می گوید چرا انسان ها به شعر احتیاج دارند

۲۷ فروردین, ۱۳۹۸

سلامتی و بهداشت

علائم گردن درد، روش های خانگی درمان گردن درد

۳۰ بهمن, ۱۳۹۷

مد و مسائل زندگی

کاربردی‌ترین لباس‌هایی که در هر فصلی از سال به آن نیاز دارید

۲۷ بهمن, ۱۳۹۷

روشهای موفقیت

۱۰ ترفند طلایی که به رشد کسب و کار شما کمک خواهد کرد

۲۷ بهمن, ۱۳۹۷

مد و مسائل زندگی

مواد لازم برای داشتن یک استایل خاص و متفاوت مردانه در فصل زمستان

۲۷ بهمن, ۱۳۹۷

مد و مسائل زندگی

مهم ترین اصول قبل از گرفتن جشن تولد برای دختر بچه‌ها

۲۷ بهمن, ۱۳۹۷

روشهای موفقیت

۱۰ گام ساده برای خودشناسی و موفقیت در زندگی فردی

۲۷ بهمن, ۱۳۹۷

کلیه حقوق سایت برای مردمان محفوظ است . استفاده غیر تجاری مطلب همراه با ذکر منبع و لینک مجاز می باشد.

از بین بردن یه عشق واقعی به همین سادگیه؟ اصلا کسی که عاشقه میتونه نسبت به معشوقش حس تنفر پیدا کنه؟ …

……

شما مطلبی در مورد راههای فراموش کردن نوشتین ولی آیا به این فکر کردین که به خاک سپردن یه احساس کاملا عمیق،از بین بردن یه عشق واقعی به همین سادگیه؟ میشه با چهار تا خط یه نفرو درمان کرد؟ اصلا کسی که عاشقه میتونه نسبت به معشوقش حس تنفر پیدا کنه؟ من موندم چطور شما فکر میکنین درمان کردن یه عشق شکست خورده به این راحتیه که مثل آب خوردن میگین “فراموشش کن” و واسه فراموش کردنش ازش متنفر شو!

گاهی خوبه خودتونو جای کسی بزارین که از لحاظ احساسی تو یه وضعیت بحرانیه، شاید اگه یکم درکش کنین اونقد ساده و بی تفاوت جواب ندین و کسیو سرزنش نکنین که چرا دلشو اسیر یه احساس عمیق کرده. خواهش میکنم با احساس مسئولیت بیشتری کاری رو که به عهده گرفتین به انجام برسونین. 

***جواب :
سلام
قبول دارم که فراموش کردن عشق کار سختیه اما وقتی چاره‌ای نیست چه کار باید کرد اونم مثل کسی است که عزیزی رو از دست داده یا مثل کسیه که معتاده اما در محلی محبوس شده و چاره نداره که ترک کنه، عاشق هم مثل اینا این قدر باید درد بکشه تا یواش یواش خلاص بشه
من نخواستم بگم که فراموش کردن راحته و اونا هم که گفتم راهکارهای حتمیه که مثل داروی بی حس کننده باعث می‌شه مریض درد رو احساس نکنه نه حتما این طور نیست، من به نظرم رسید حالا که عاشق باید درد و رنج فراموشی رو بکشه من با ارائه این راهکارها لا اقل سعی کنم دردش رو یه مقدار کم کنم و کاری کنم که کمتر رنج بکشه
اگه می‌شد راهکاری ارائه کرد که عاشق می‌تونست بدون درد و رنج عشقش رو فراموش کنه یعنی مثل کسی که خونش رو عوض می‌کنند می‌شد عشق بی سر انجام رو با سرنگ مخصوص از دلش بیرون کشید، خوب بود اما وقتی این حرفها بیشتر به ظنز شبیهه تا واقعیت پس باید بر اساس واقعیت جلو رفت و واقعیت اینه که حد اکثر اینه که بشه رنج عاشق رو کم کرد اما از بینش نمی‌شه برد و جواب بنده هم بر این اساس بود نه اینکه بخوام بگم این راهکارهای صد در صدی است
موفق باشید

چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم

سلام
نوشتن 4 بار 6 آیه سوره فتح با خودکار سبز به نیت فراموشی شخص مورد نظر و انداختن در گلاب و نوشیدنش خیلی کمک میکنه
موفق باشین

سلام من دو سال پيش دوس پسرم بر اثر تصادف از دست دادم ك علاوه بر از دس دادنش خيانتي ك ب من كرد اون علاوه بر من با كس ديگه اي هم بود بعد مرگش فهميدم الان دو سال از اين موضوع ميگزره تمام روزهام ب اندازه يكسال بود تمام اعضاي بدنم درد و زجر كشيد يعني ميكم زجر نميفهمبن يعني چي خيلي سخت بود هيچوقت فراموش نميشه و هميشه از خدا ميخوام هيچوقت كسي سرنوشتش مث من نباشه درد بديه

من کسیو که دوست داشتم رو از دست دادم.ولی نه در اثر تصادف یا مرگ.اون شخص خیلی برام عزیز بود ولی الان داره منو پس میزنه.یه بار میگه میخوامت یه بار میگه نه.کلا خود درگیری داره بدبخت.ولی من میخوام فراموشش کنم.خب بعضی چیزا لیاقت میخواد که بعضیا ندارن.ولی من میتونم فراموشش کنم.مگه نه؟؟؟ای کاش که بتونم .

سلام من از کسی خوشم اومده که خودش هیچی از احساسم نمیدونه یعنی اصلا هیچ وقت نمیفهمه ولی همه ی راهها رو واسه فراموش کردنش رفتم ولی نشده هر بار که از جلوی کوچشون رد میشم فقط چشم به کوچشونه تا شاید یه بار رد بشه و تامن بتونم ببینمش نمیدونمش چه راهی رو باید برم احساس میکنم دیگه زندگی واسم مهم نیست

من 4سال عاشق ودلباخته کسی بودم که راحت مثله تفاله دورم انداخت سخته به خدا وهمیشه سخت برااون که می مونه وراحت برااون که میره سخته چشم انتظارکسی باشی ومنتظراس پیام وزنگ باشی تابگه نرفتم اینجام هستم غصه نخور اما این فقط یک رویاست دارم مثله شمع میسوزم وآب میشم براکسی چنان راحت رفت که انگاراصلا نبودم هرکی راحی بلده بگه بهم کمکم کنه.فقط دعامیکنم خدایکی مثله خودشو سره راهش بزاره تابفهمه تاسحر بیدارموندن وگریه کردن چه حالی داره اما نه خدانکنه خداکنه همیشه خوش وخوشبخت باشه

با سلام. کاربران محترم می‌توانند سوالات خود را بدون لزوم عضویت به راحتی در این آدرس ارسال فرمایند و کدپیگیری دریافت کنند:https://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum

همچنین می‌توانند از طریق آدرس مقابل در سایت عضو شوند:https://www.welayatnet.com/fa/user/register

و در مباحث مختلف انجمن شرکت کنند:https://www.welayatnet.com/fa/forums

«در خصوص سوالات مشاوره ای با توجه به کثرت سوالات فقط به سوالات کاربرانی که عضو سایت باشند تا اطلاع ثانوی پاسخ داده می‌شود»

لزوما همه‌ی رابطه‌های‌مان خوب شروع نمی‌شوند. بعضی از آنها اصلا شروع نمی‌شوند. مثلا آن‌هایی که “رابطه‌های نفرت، ” یا حداقل، “دوست‌نداشتن شدید” می‌نامیم. البته، این ظاهرا ناروابط می‌توانند از نفرت به عشق برسند، ولی چطور؟ پیش از پرداختن به ۱۱ مرحله برای تبدیل نفرت به عشق که قهرمان‌مان را از نفرت به عشق خواهد رساند، بگذارید به دلایل وجود این نفرت نگاهی بیندازیم.

۱. آسیب زدن به طرف مقابل با اشاره به این‌ موضوع که پیشینه‌ی خانوادگی او باعث کسر شان است.

۲. خودخواهی محض.

۳. فرصت کار‌کردن را از طرف مقابل گرفتن.

چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم

۴. نافرجامی در عشق پیشین.

۵. عشق یک‌طرفه.

۶. تصور این‌که طرف مقابل علیه او یا خانواده‌اش مرتکب عمل زشتی شده است.

۷. به طرف مقابل دروغ گفتن یا از زبان او به دیگران دروغ گفتن.

۸. خیانت.

۹. ترس(واقعی یا خیالی)

ارتباط در مرحله‌ی یک ناخوش‌آیند، خصمانه، و منفی است. ممکن است عصبانیت و شک هم در آن وجود داشته باشد. اگر به نوعی مجبور باشیم ارتباط‌مان را خوش‌آیند جلوه دهیم، آن‌وقت این ارتباط اجباری و غیرصمیمی/ ساختگی خواهد بود.

هنوز رابطه خصمانه است، ولی او خودش را مجذوب طرف مقابل می‌بیند، و به خاطر این مجذوبیت از دست خودش عصبانی است، هرچه باشد – حداقل در حرف- با هم دشمن هستند.

لعنت! من مجذوب این آدم هستم، ولی از او متنفرم، ولی خب… او جذاب است. شروع می‌کند به خیال بافی درباره‌ی او و بعد احساس گناه می‌کند. هنوز هم رفتار سردی با او دارد. با افزایش شدت جاذبه‌ی ناجور، این عصبانیت ممکن است به خودِ فرد آسیب بزند.

در مرحله ی ۱ تا ۳ ارتباط به شکل فیزیکی نیست بلکه به شکل همجواری(مجاورت) است؛ مثلا ارتباط در اتاق هیات مدیره، در یک جلسه، در دادگاه، در بانک اتفاق می‌افتد و لزوما وضعیتی خصمانه ندارد.

یک نیروی بیرونی، او یا آنها (اگر نفرت/دوست‌نداشتن دوطرفه باشد) را مجبور می‌کند نفرت یا دوست‌نداشتن‌شان را کنار بگذارند و برای یک چیز بهتر، یا علیه یک دشمن مشترک، یا حل یک مشکل باهم همکاری کنند یا در یکی از آن کارهای بزرگی که طرف مقابل انجام می‌دهد مثل نجات دادن جان کسی، جبران یک خطا، و غیره، یاور یک‌دیگر باشند آن‌چنان که طرف مقابل تصمیم می‌گیرد در عقیده‌ی خود بازنگری کند. نیروی مداخله‌گر فقط تا جایی ادامه پیدا خواهد کرد که طرف چهره‌ی انسانی و خوب خودش را نشان بدهد، نه چهره‌ی شریرانه‌ای که در تصور شریک زندگی‌اش از او وجود داشته است. او کم‌کم به خصلت‌های مثبت طرف مقابل‌اش نگاه می‌کند. متوجه چیزهای بیشتری در او می‌شود، شیوه‌ی حرف زدنش، لحنی که استفاده می‌کند، واژگانی که استفاده می‌کند.

به معنای دقیق کلمه. به قهرمان از منظرِ جدیدی نگاه می‌شود. شاید آن‌قدرها هم با هم بد نیستند، به بدیِ تصور اولیه، و عجیب است که هنوز هم پرحرارت هستند. آنها خصوصیات خوبی دارند.

در این مرحله، مثل دو تا آدم با هم حرف‌های‌شان را می‌زنند. و شروع می‌کنند به اعتماد کردن، احترام گذاشتن، و پذیرش یکدیگر. آنها از مصاحبت هم لذت می‌برند.

دوستی نوپای‌شان، با اشتراک اسرار و اطلاعات خصوصی، به رشد خود ادامه می‌دهد. آنها از مصاحبت هم لذت می‌برند.

جذابیت‌شان هم همراه با یک شیفتگی، جاذبه، و معاشقه‌ی ناب افزایش می‌یابد.

اشتیاقِ آمیخته با اعتماد و عاطفه برای برقراری یک پیوند صمیمانه.

هر دو آنها در رابطه چیزهایی می‌بخشند و می‌گیرند، و با میل و رغبت نیازهای یکدیگر را برطرف می‌کنند. آنها پی می‌برند که پیوندی طبیعی رخ داده است و در کنار هم احساس خوبی دارند.

به هم متعهد می‌شوند.

مرحله‌های ۸ و ۹ را بسته به شخصیت افراد می‌توان جابه‌جا کرد. بسته به شخصیت شما صمیمیت می‌تواند پیش یا پس از معاشقه به‌وجود بیاید.

و در مراحل تبدیل نفرت به عشق این‌گونه است که یک آدم از نفرت به عشق می‌رسد.

منبع: لایف هک

 

برچسب ها بازنگریتاثیرات مداخله‌گرتبدیل نفرت به عشقخصومت و منفی‌نگریعشقنفرت

چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم
چگونه عشق را به نفرت تبدیل کنیم
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *